محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1637

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

رشك فرمودن و شماتت كردن و غالب شدن باشد . انورى گويد : [ بيت ] آب انگور بو كه سعى كند * كه غمم غوره درنيفشارد و معنى اول و دوم ازين بيت مولوى معنوى مستنبط مىشود : [ بيت ] بىبرگ نشايد كه دگر غوره فشارد * در ميكده اكنون كه توانگور فشارى باب الفاء فرس نهادهء تست - يعنى مغلوب تست . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت دوران كه فرس نهادهء تست * با هفت فرس پيادهء تست فريادخوان - كنايه از دادخواه و مظلوم باشد . شيخ سعدى گويد : [ بيت ] نه باران همىبارد از آسمان * نه برمىرود دود فريادخوان فراخ‌آستين - كنايه از كريم باشد [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى فرمايد : [ بيت ] فراخ‌آستين شو ازين سبزشاخ * فتد ميوه در آستين فراخ فروكش كردن - كنايه از اقامت باشد [ 2 ] . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت دل گفت فروكش كنم اين شهر ببويش * بيچاره « 1 » ندانست كه يارش سفرى بود فروگذاشت - كنايه از تقصير و اهمال باشد [ 3 ] . مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ] در خير فروگذاشت كردن * از عادت صاحب‌كرم نيست فسرده‌پستان - كنايه از زن نازاينده « 2 »

--> ( 1 ) - « س » : بيجاره . ( 2 ) - « س » : ناراينده . ( 1 ) و جوانمرد و صاحب همت و بخشنده ( برهان ) . ( 2 ) و دعوا كردن بالجاجت و سماجت . ( برهان ) . ( 3 ) و ضايع ساختن . ( برهان ) .